وقت خداحافظیه
چقدر زود...
باید رفت
چیزی برای گفتن ندارم.یعنی نه اینکه نداشته باشم.
دیگه نمیدونم از جملات چه طوری استفاده کنم
یادگاری های من خیلی دیر کردین
من رفتم
***
سلام ای غروب غریبانه ی دل
سلام ای طلوع سحر گاه رفتن
***
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شب های روشن
***
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه ی عاشقانه
***
خدا حافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
***
خداحافظ ای هم نشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
***
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را میسپارم به دل های خسته
***
تو را میسپارم به مینای مهتاب
تو را میسپارم به دامان دریا
***
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را میسپارم به رویای فردا
***
به شب میسپارم تو را تا نسوزد
به دل میسپارم تو را تا نمیرد
***
اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
***
خدا حافظ ای برگ و بال دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
***
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه
***
مجنون ذاکر
دوستا ی خوبم هم رازهای مهربونم
حلالم کنید
اگر تو مدت با هم بودن چیزی از من دیدیدن
حلالم کنید
+
نوشته شده در
87/05/12   به قلم مجنون ذاکر
|