مي نويسم فاطمه(س)
زني را ميبينيم كه براي دفاع از همسر مظلوم خويش محسني را از دست داد
مينويسم فاطمه(س)
دختري را ميبينم كه پر پر زدن مادر جوانش را با چشمان خودش ديد و دم نزد
مينويسم فاطمه(س)
مردي را ميبينم كه دستانش را بسته اند اما چشمان بازش خيره مانده به آنجا.
همان جا كه شاخه ي گل ياسي در خون غوطه ور شده است
مينويسم فاطمه(س)
آتشي را ميبينم كه زينب هنوز بار اوّليست كه آن را تجربه ميكند
مينويسم فاطمه(س)
كوچه اي را ميبينم و كودكي كه در ميان آن كوچه سيلي خوردن مادرش را ديد
مينويسم فاطمه(س)
ناله اي را ميشنوم ناله ي دختر پدر از دست داده اي را كه
اهل مدينه او را از ناله كردن نيز منع كردند
مردمي كه به جاي مرحم گذاشتن بر زخم دلش از او خواستند كه
يا شب گريه كند يا روز
و او چون اينهمه سنگدلي را ديد تاب نياورد و به خارج از مدينه رفت
ناله هايش را براي بيت الاحزان خويش گذاشت
مينويسم فاطمه(س)
مدينه را ميبينم مدينه اي كه ديگر نشاني از فاطمه ندارد
فاطمه...
فدك غصب شده...
ميخ در...
غربت علي ...
فرا رسيدن ايام محسنيه را به تمامي عشاق تسليت عرض ميكنم
"مجنون ذاكر"