بي بي شرمنده كه با اين حرفها داغ دلتون دوباره تازه ميشه با اينكه داغي كه شما ديدين
كهنگي نمي شناسه هميشه تازست!

بي بي زينب وارد شام شدند با قافله ي اسيران.
مگه بي بي تو اين شهر چي ديدند كه گفتند:
هر چه مصيبت بر من گذشت ، گذشت !!!!
به جز مصيبت شام كه كمرم را خم نمود.
شاميا اومدن استقبال .
وقتي استقبال يه نفر ميرن براش گل ميبرن امّا شاميها چه جوري اومدن استقبال ؟
ما اگر بدونيم يه نفر داغديده ست ، عزاداره ، داغ برادر ديده ، چه جوري ميريم ديدنش؟؟
به احترامش لباس مشكي مي پوشيم ،
جلوي يه آدم داغدار نمي خنديم كه مبادا داغ دلش تازه بشه
كه مبادا دلش بشكنه!!
تازه اگر يه آدم عادي باشه اينجوري رفتار ميكنيم چه برسه به بانويي مثل بي بي زينب؟؟
امّا شاميا چه كردند؟؟؟
شنيدن بي بي داره مياد شنيدند بي بي با يه عده اسير داره مياد
دختر علي رو اسير كردن دارن از شهري به شهر ديگري ميبرن!
هر كس و نا كسي مياد مي ايسته و به ناموس رسول الله نگاه ميكنه!
حالا اي كاش به همين نگاه كردنا اكتفا ميكردن به گريه هاشون هم ميخندين
شهرشون رو تزئين كردند لباسهاي نو رو پوشيدند و به همديگه خبر دادن كه يه عدّه
خارجي رو دارن وارد شهر ميكنن ، عيد اعلام كردند.
اينجوري اومدن استقبال زينب . با نگاه هاي شماتت گرشون آتيش به جگر زينب زدند!
از مجلس يزيد بگم؟؟؟؟؟؟؟؟
بگم زينب اونجا چي ديد؟؟؟
يزيد لعنت الله عليه بعد از اينكه تموم نيش و كنايه هاشو زد...
نه ديگه نميگم ! ديگه نميتونم بگم ! ديگه طاقت نمياري بگم.
فقط يه چيزي ... ما طاقت نمياريم حتي بگيم و بشنويم اين مصيبتها رو !!!!!
امّا زينب و بقيه ي مخدّرات كه با چشماي خودشون ديدند دلشون چي بگه؟؟؟؟
نميگم از بساط خمر يزيد !!!
نميگم از حكايت چوب خيزران !!!
نميگم از اهانت يزيد به بي بي زينب !!!
نميگم...............................................
"مجنون ذاكر"
+
نوشته شده در
86/11/20   به قلم مجنون ذاکر
|