تبليغاتX
من مجنون کو لیلی؟؟؟
با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه ... با خبر باش که من غرق گناهم همه شب "مجنون ذاكر"



من مجنون کو لیلی؟؟؟




  

مجنون ذاكر

 

اين يك جمله ي سادست ((( تو ديگه بين ما نيستي )))

 

امّا همين جمله ي ساده كلّي حرف داره براي گفتن!

 

كاش به خودمون بيايم.

 

كاش بتونيم يه كاري بكنيم كه مثل تو بريم.

 

يعني ميتونيم؟؟؟

 

ميتونيم مثل تو سبك بال از اين دنياي كثيف دل بكَنيم؟؟؟

 

چرا به خودمون نميايم؟؟؟

 

مثلاً دلمون خوشه به خاطر تو دور هم جمع شديم .

 

با خودمون ميگيم : ماااااا نميذاريم ياد سيد جواد ذاكر از بينمون برداشته بشه و فراموش بشه .

 

امّا دريغ و صد افسوس خودمون يه كاري مي كنيم كه ...

 

تا كي دشمني؟؟؟ اگر بين خودمون اينجوري باشيم واي به حالمون!

 

ما براي چه كسايي دور هم جمع شديم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

پس چرا مسائل رو ول كرديم و چسبيديم به اينكه فلاني چي كار كرد و فلاني چي گفت و ...

 

ماهايي كه وبلاگ زديم بايد حواسمون رو بيشتر از همه جمع كنيم.

 

چرا براي اينكه آمار بازديدكنندگانمون بيشتر بشه

 

 يا كامنتهامون عددش بالاتر بره هي تنشو تو گور بلرزونيم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

چرا دست از سرش بر نميداريم؟؟؟

 

پس كي ميخوايم به خودمون برسيم؟؟؟

 

پس آخرت خودمون ميخواد چي بشه؟؟؟

 

با اين حرفا روحش به نظرتون شاد ميشه؟؟؟

 

اگر يك نفر پيدا شه و بياد تو اين دنياي مجازي

 

بخواد از سيد جواد ذاكر طباطبايي چيزي بدونه

 

با خوندن اين مطالب كه تازگيا تو وبلاگها داره عنوان ميشه

 

به نظرتون چه فكري ميكنه؟؟؟

 

اصلا بين خودمون خيلي ها هستن كه با خوندن هر جمله اي از ما 

 

ذهنشون زود منحرف ميشه وخيلي چيزها رو

 

 حتي اگر نادرست باشه قبول ميكنن!!! 

 

پس بايد بيشتر مراقب حرف زدنامون باشيم!!!

 

به جاي اينكه جنجال به پا كنيد و جَوسازي كنيد چند تا حرف قشنگ بنويسين

 

 تا چند نفر استفاده ببرن در كنارش

 

ياد سيد جواد ذاكر رو هم زنده نگه دارين!!!

 

با خوندن برخي حرف ها تو بعضي از وبلاگ ها آدم دوست داره بميره ولي اين چيزا رو با

 

چشاي خودش نبينه.

 

اسم خودمون رو گذاشتيم ...

 

سيّد من بعد از رفتنش هم آرامش نداره

 

"مجنون ذاكر"

 

 

 

+ نوشته شده در  86/11/30   به قلم مجنون ذاکر  | 


 

بي بي شرمنده كه با اين حرفها داغ دلتون دوباره تازه ميشه با اينكه داغي كه شما ديدين

 

كهنگي نمي شناسه هميشه تازست!

 

آعاز ماه صفر

 

 بي بي زينب وارد شام شدند با قافله ي اسيران. 

 

مگه بي بي تو اين شهر چي ديدند كه گفتند:

 

هر چه مصيبت بر من گذشت ، گذشت !!!!

 

به جز مصيبت شام كه كمرم را خم نمود.

 

شاميا اومدن استقبال .

 

وقتي استقبال يه نفر ميرن براش گل ميبرن امّا شاميها چه جوري اومدن استقبال ؟

 

ما اگر بدونيم يه نفر داغديده ست ، عزاداره ، داغ برادر ديده ، چه جوري ميريم ديدنش؟؟

 

به احترامش لباس مشكي مي پوشيم ،

 

جلوي يه آدم داغدار نمي خنديم كه مبادا داغ دلش تازه بشه

 

كه مبادا دلش بشكنه!!

 

تازه اگر يه آدم عادي  باشه اينجوري رفتار ميكنيم چه برسه به بانويي مثل بي بي زينب؟؟

 

امّا شاميا چه كردند؟؟؟

 

شنيدن بي بي داره مياد شنيدند بي بي با يه عده اسير داره مياد

 

دختر علي رو اسير كردن دارن از شهري به شهر ديگري ميبرن!

 

هر كس و نا كسي مياد مي ايسته و به ناموس رسول الله نگاه ميكنه!

 

حالا اي كاش به همين نگاه كردنا اكتفا ميكردن به گريه هاشون هم ميخندين

 

شهرشون رو تزئين كردند لباسهاي نو رو پوشيدند و به همديگه خبر دادن كه يه عدّه

 

خارجي رو دارن وارد شهر ميكنن ، عيد اعلام كردند.

 

اينجوري اومدن استقبال زينب . با نگاه هاي شماتت گرشون آتيش به جگر زينب زدند!

 

از مجلس يزيد بگم؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بگم زينب اونجا چي ديد؟؟؟

 

يزيد لعنت الله عليه بعد از اينكه تموم نيش و كنايه هاشو زد...

 

نه ديگه نميگم  ! ديگه نميتونم بگم ! ديگه طاقت نمياري بگم.

 

فقط يه چيزي ... ما طاقت نمياريم حتي بگيم و بشنويم اين مصيبتها رو !!!!!

 

امّا زينب و بقيه ي مخدّرات كه با چشماي خودشون ديدند دلشون چي بگه؟؟؟؟

 

نميگم از بساط خمر يزيد !!!

 

نميگم از حكايت چوب خيزران !!!

 

نميگم از اهانت يزيد به بي بي زينب !!!

 

نميگم...............................................

 

"مجنون ذاكر"

 

 

+ نوشته شده در  86/11/20   به قلم مجنون ذاکر  | 


 

 

روح الله خميني (ره)

 

 

** خميني ، بزرگ مرد تاريخ **

 

 

 

سيّد بزرگواري كه سرنوشت ملتي را تغيير داد.مردي كه نامش جاويدان مانده و تا ابد

 

جاويد خواهد ماند.پيچش قلم به راستي از توصيف و شرح استقامت ، اخلاص ،

 

شكيبايي و اقتدار اين ابر مرد عرصه ي علم و عرفان و سياست عاجز است.

 

در وصفش همين بس كه هنگام بازگشت به ايران وقتي متوجّه تلاش كميته ي استقبال

 

شد فرمودند: (( مگرميخواهند كوروش را وارد ايران كنند؟طلبه اي از ايران خارج

 

شده و همان طلبه به ايران بازگشته است.))

 

سروده اي از ايشان  در مورد انتظار مهدي موعود (عج) :

 

 

غم مخور ايّام هجران رو به پايان ميرود

  اين خماري از سر ما مي گساران ميرود

 

***

 

پرده را از روي  ماه  خويش  بالا  ميزند

 

 غمزه را سر ميدهد غم ازدل و جان ميرود

 

*** 

 

بلبل اندر شاخسار گل هويدا مي شود

 

زاغ با صد شرمساري از گلستان ميرود

 

***

 

محفل از نور رخ او نور افشان مي شود

 

هر چه غير از ذكر يار، از ياد رندان مي رود

 

***

 

ابرها از نور خورشيد رخش پنهان شوند

 

پرده از رخسار آن سرو خرامان مي رود

 

***

 

وعده ي ديدار نزديك است ياران مژده باد

 

 روز وصلش مي رسد ايّام هجران ميرود

 

_______ ____________ _______

 

روحش شاد ؛ راهش پر رهرو باد.

 

"مجنون ذاكر"

 

 

+ نوشته شده در  86/11/18   به قلم مجنون ذاکر  | 


 

مجنون ذاكر    مجنون ذاكر            مجنون ذاكر

 

**بسم الله الرحمن الرّحيم**

 

 

ذكر چند حديث در فضيلت سادات از پيامبر اكرم (ص)

 

در كتاب جامع الأخبارآمده است :

 

پيامبر اسلام مي فرمايند:

 

 

1- من رأي أولادي فصلَّ عليَّ طائعاً ، راغباً زادهُ الله في السمع و

 

البصر

 

 

معني: كسي كه يكي از فرزندان مرا ببيند و بر من درود و صلوات فرستد خداي

 

متعال شنوايي و بينايي او را افزايش ميدهد.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

2- أيّها الناس!! عظِّموا أهل بيتي في حياتي و بعد مماتي ، و أكرموهُم و

 

فضّلوهُم ،لا يَحِلُّ لأحد أن يقوم لِأحد غير أهل بيتي!!!!!!!!!

 

 

معني: اي مردم!! خاندان مرا در زمان حيات وزندگي ام و پس از وفاتم ، بزرگ

 

بشماريد. و آنان را گرامي بداريد، و برتري دهيد، براي كسي جايز نيست به احترام

 

احدي به پا خيزد جز به احترام اهل بيت من!!!!!!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

3- من أكرم أولادي فقد أكرمني و من أَهانهُم فقد أهانني .

 

 

معني: كسي كه فرزندان مرا گرامي بدارد مرا گرامي داشته ، و كسي كه به

 

فرزندان من توهين نمايد در واقع به من توهين نموده است.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

4- أكرمو أولادي ألصالحون لِله ، و الطالِحونَ لي .

 

 

معني: فرزندان صالح و شايسته ي مرا به خاطر خدا ، و فرزندان طالح و ناشايست

 

را به خاطر من گرامي بداريد!!!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

5- من أراد التوصّل اليَّ و أن يكون له عندي يدٌ أشفع له بها  يوم القيامة

 

فليَصِل معَ ذريّتي و يدخِل السرورعليهم.

 

 

معني: هر كس ميخواهد عملي انجام دهد در نزد من مقرّب گردد و بدين وسيله حقّي

 

در نزد من داشته باشد تا در روز قيامت به سبب آن ، او را شفاعت نمايم ، پس به

 

خاندان و ذريّه ام خدمت كرده و در دلهاي آنها ايجاد شادي و سرور نمايد. 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

براي تمام كسايي كه سيد محمد جواد ذاكر رو نخواستن بشناسن!!

 

 

سيّد محمّد جواد ذاكرطباطبايي

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

"مجنون ذاكر" 

 

 

+ نوشته شده در  86/11/09   به قلم مجنون ذاکر  | 


 

 

مجنون ذاكر          مجنون ذاكر                مجنون ذاكر

 

ارباب پاشو ببين دارن خواهرتو كجا ميبرن؟؟؟

امروز زينب به كوفه رسيد

به كوفه اي كه زماني زينب اونجا زندگي ميكرد

زينب توي اون شهر بزرگ شد

اما حالا چي ميبينه؟؟؟؟

چقدر اين مردم عوض شدن !!

اينا همونان كه اگر زينبو ميديدن ...؟؟؟

اين زنا همون زنهايي هستن كه اگر زينب سلامشون ميكرد تا يه

مدت هر جا مي نشستن مي گفتن

زينب دختر علي فلان روز فلان جا به

ما سلام كرد !!! اما حالا زينب چي ميبينه؟؟؟؟

همون آدما همون زنها هموناااااااااااا

حالا اومدن استقبال زينب!!

اما چه جوري يكي سنگش ميزنه! يكي بهش صدقه ميده 

اون يكي وايساده به اشك زينب مي خنده

حالا نوبته مجلس عبيدالله رسيده !

حرومزاده وايساده رو به روي زينب با خنده بهش ميگه:

ديدي خدا با حسين چه كرد؟؟؟

ديدي چه بلاهايي سرتون اومد؟؟؟ 

اما زينب چي گفت؟؟؟سر بلند كرد و با افتخار

گفت :(( ما ر‌أيت الّا جميلا ))

من چيزي به جز زيبايي نديدم

چه صبري داشتي بي بي !!! 

الله اكبر

زينب عقل بشريت هنوز حيرون منطق توان بي بي

 

كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود

 

"مجنون ذاكر"

 

 

+ نوشته شده در  86/11/02   به قلم مجنون ذاکر  |